پنجاه و نهمین نوشته

خرید بک لینک

ناشناخته ها گاهی، تو زندگی آدما، نقش های بزرگی دارن.

طفره نمیرم.

و این بار مقدمه هم نمیچینم.

ناشناخته ، مثل حسی که توی وجود آدماست ولی ازش بی خبرن.

مثل محبتی که ندیدن ، ولی دلشون برای همون بی مهری تنگ میشه.

مثل دردی که تو جونشونه ولی تلاشی برای درمانش نمیکنن.

یا حتی مسیری که انتهاش رو نمیشناسن ولی راه شون رو ادامه میدن تا برسن.

ناشناخته مثل دلتنگی...

مثل عشق.

("همیشه از عشق سخن باید گفت"... آلنی اوجا میگوید.)

و کجا میشه دلی رو پیدا کرد که از این ناشناخته ی خیره سر، بی خبر باشه؟

ناشناخته ی درون تون رو پیدا کردید؟ ازش مراقبت کردید تا زبون باز کنه و از خودش براتون بگه؟ سعی کردید بشناسیدش تا دیگه نه خودتون عذاب بکشید نه اون اذیت بشه؟

شروع کنید.

دست به کار بشید و پیداش کنید. اگر پیداش کردید باید باهاش رو راست باشین.

چون تیکه ی گمشده ی شما همون ناشناخته ی مظلومیه که تو وجودتون زندانیه و منتظره شما رو به مقصدِ عالیِ انسانیت برسونه.

*

و همچنان به قول کسی : خدا معتبر کند...

قلب گل...

ما را در سایت قلب گل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 197 تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 7:26

صفحه بندی