نوشته ی پنجاهم

خرید بک لینک
سلام.

دیروز و امروز از آدم هایی که دیدم، در مورد مهم ترین تجربه هاشون تو زندگی پرسیدم.

خوب جواب ها به اندازه ی تعداد آدمها متفاوت بود و به اندازه ی دقیقه های زندگی شون زیادزیادزیاد ؛ جوری که وقتی از یه تجربه شون به عنوان مهم ترین تجربه تعریف می کردن ، بلافاصله می گفتن : «راستی مهم تر از این هم هست .» و بعد دوباره شروع می کردن به تعریف کردن یه تجربه ی مهم دیگه ی زندگی شون !!!

اما اشتراک همه شون می دونید چی بود ؟

همه شون گفتن که از توکل کردن و قدر دانی وقناعت، خوبی و سعادت دیدند و از تلاش نکردن وکینه ورزی، بدی !

همین سوال رو از دو تا نسل بعدی (نوجوون ها و بعضی از بچه ها) وقتی می پرسیدم جواب ها باور نکردنی بود .

اون قدر باور نکردنی که نمیخوام ازشون چیزی بگم و بنویسم .

البته جواب های بعضی هاشون خیلی هم عاقلانه بود و متناسب با دنیای اطراف شون .

مثلا یکی گفت تجربه بهش ثابت کرده که باید یاد بگیره خیلی روشن و محکم ، بگه نه !!!

یکی دیگه شون هم گفت تجربه ش بهش یاد داده هر اتفاقی که افتاد باید با یه آدم عاقل (طبق گفته ی خودشون مثل یه بزرگتر) مشورت کنه تا ضرر نکنه.

یا مثلا با هر آدمی نباید رازهای زندگی شون رو در میون بگذارن.

جواب های از این دست هم بود ولی (به قولی ) از اون یکی دست هم پیدا می شد!!!!

خیلی فکر کردم و به نتیجه های خوبی هم در این مورد رسیدم.

اما نمیدونم چرا بعضی هاشون چیزهایی رو تجربه کرده بودن که بیشتر از سن شون بود ... یعنی یه جور فاصله ی غیر منطقی بین توانایی درک اونها و تجربه هاشون بود !!! اونقدر که بارها می خواستم بهشون بگم : بابا چرا انقدر زود میخواین بزرگ بشین؟ چرا انقدر زود دلتون خواسته تجربه های بزرگتر ها رو شما هم داشته باشید ؟؟؟؟؟؟

تا حالا از خودتون پرسیدید مسئولیت شما در مقابل کوچیکتر ها چیه؟

این نیست که براشون تجربه های قشنگ بسازید؟

یا بهشون کمک کنید اتفاقات زیبا رو تجربه کنن؟

تا حالا شده جلوی یه تجربه ی تلخ رو برای یه بچه کوچولو بگیرید؟

بگذارید تا حالا از شما بپرسم :

مهم ترین تجربه (ها) ی شما توی زندگی تون چی بوده (ان) ؟

قلب گل...

ما را در سایت قلب گل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 208 تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 4:12

صفحه بندی