چهل و هشتمین نوشته

خرید بک لینک
تا حالا شده به شخصیت داستان ها فکر کنید؟

اونقدر که قهرمان یه داستان بشه قهرمان زندگی تون؟

گاهی فکر می کنم شاید آدم های تو قصه ، هم یه جورایی زنده ان ...

مثل ما خوشحال میشن ، دلخور میشن ، عاشق میشن ، امیدوار میشن ، می ترسن ...

و چقدر شبیه ما واقعی می شن اون موقع !!!

بعدش این به ذهنم می رسه که هر کدوم از آدم های زندگی واقعی چقدر خوش شانسن.

چون داستان شون واقعیه . خنده شون واقعیه ، اخم شون واقعیه ، به هم رسیدن شون ، امید ها و ترس هاشون ...

اما اما اما

بهتر از همه ی این ها اینه که نویسنده ی داستان هاشون یه نفره با یه عالمه بخشش ...

با هزار تا دنیا مهر و عشق

با هزار تا دریا سخاوت

یه نویسنده که انقدر زیباست ، همه ی داستان رو هم زیبا مینویسه .

و انقدر با محبته که نمیخواد سختی کشیدنِ شخصیت ها ی داستانش ابدی باشه و براشون پاداش معین کرده .

و چقدر من این نویسنده رو دوست دارم که انقدر بزرگه که بخشی از روح خودش رو به جان شخصیت ها بخشیده...

و بهشون اجازه داده تا واقعی بشن.

بهشون لبخند واقعی داده ، حرکت واقعی داده ، نگاه واقعی داده و اجازه داده تا واقعی عاشق بشن ، واقعی به هم محبت کنن ، واقعی از بدی ها بترسن ، واقعی عطر گل ها رو احساس کنن .

و بشن قهرمان زندگی خودشون و خانواده شون و دوستان شون .

و بزرگ تر و بزرگ تر و بزرگ تر از این ها ...

با ارزش تر و با ارزش تر و با ارزش تر از این ها ...

این بوده که بهمون اجازه داده واقعی بپرستیمش .

اجازه داده واقعی عبادتش کنیم .

و ما آدم های واقعی ، خدا میدونه که چند تامون قدر این واقعا کنار هم بودن ها و واقعا حس کردن ها و خدای واقعی داشتن رو میدونیم .

*

خدای بزرگ من ؛ ممنون که واقعی واقعی واقعی خدای من شدی .

ممنون که واقعی واقعی واقعی اجازه دادی بپرستمت .

ممنون که واقعی واقعی واقعی تو این داستان پر از اوج زندگی برام خدایی می کنی ...

قلب گل...

ما را در سایت قلب گل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 221 تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 15:38

صفحه بندی