خرید بک لینک
تا حالا شده به شخصیت داستان ها فکر کنید؟

اونقدر که قهرمان یه داستان بشه قهرمان زندگی تون؟

گاهی فکر می کنم شاید آدم های تو قصه ، هم یه جورایی زنده ان ...

مثل ما خوشحال میشن ، دلخور میشن ، عاشق میشن ، امیدوار میشن ، می ترسن ...

و چقدر شبیه ما واقعی می شن اون موقع !!!

بعدش این به ذهنم می رسه که هر کدوم از آدم های زندگی واقعی چقدر خوش شانسن.

چون داستان شون واقعیه . خنده شون واقعیه ، اخم شون واقعیه ، به هم رسیدن شون ، امید ها و ترس هاشون ...

اما اما اما

بهتر از همه ی این ها اینه که نویسنده ی داستان هاشون یه نفره با یه عالمه بخشش ...

با هزار تا دنیا مهر و عشق

با هزار تا دریا سخاوت

یه نویسنده که انقدر زیباست ، همه ی داستان رو هم زیبا مینویسه .

و انقدر با محبته که نمیخواد سختی کشیدنِ شخصیت ها ی داستانش ابدی باشه و براشون پاداش معین کرده .

و چقدر من این نویسنده رو دوست دارم که انقدر بزرگه که بخشی از روح خودش رو به جان شخصیت ها بخشیده...

و بهشون اجازه داده تا واقعی بشن.

بهشون لبخند واقعی داده ، حرکت واقعی داده ، نگاه واقعی داده و اجازه داده تا واقعی عاشق بشن ، واقعی به هم محبت کنن ، واقعی از بدی ها بترسن ، واقعی عطر گل ها رو احساس کنن .

و بشن قهرمان زندگی خودشون و خانواده شون و دوستان شون .

و بزرگ تر و بزرگ تر و بزرگ تر از این ها ...

با ارزش تر و با ارزش تر و با ارزش تر از این ها ...

این بوده که بهمون اجازه داده واقعی بپرستیمش .

اجازه داده واقعی عبادتش کنیم .

و ما آدم های واقعی ، خدا میدونه که چند تامون قدر این واقعا کنار هم بودن ها و واقعا حس کردن ها و خدای واقعی داشتن رو میدونیم .

*

خدای بزرگ من ؛ ممنون که واقعی واقعی واقعی خدای من شدی .

ممنون که واقعی واقعی واقعی اجازه دادی بپرستمت .

ممنون که واقعی واقعی واقعی تو این داستان پر از اوج زندگی برام خدایی می کنی ...

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 15:38

صفحه بندی