خرید بک لینک

نوشته هشتاد و یکم

هوای این روزها خیلی سنگینه.

رهبری که صداشون می‌کردیم «آقا» نیستن،

و چشم‌هامون هنوز به دیدار «سلاله پاک رهبری»، آقا سید مجتبی خامنه‌ای، مقتدای مومنان جهان و پیروان حق مشرف نشده.

هنوز ساختمان مدرسه شجره طیبه میناب فرصت قد راست کردن پیدا نکرده و هنوز خیابان کشوردوست داغ ترکش‌ها روی قلبش خنک نشده،

و کسانی، هنوز، و هنوز، و هنوز درس مسئولیت‌پذیری از تاریخ‌شون رو پاس نکردن...

نمی‌دونم غربت شهدایی که دانش‌آموخته مکتب بهشتی بودن بیشتر دلم رو زخمی می‌کنه،

یا عافیت‌طلبی کسانی که پشت عینک‌های دودی و یقه‌های بسته، پای لنگ توحیدشون رو قایم می‌کنن.

ولی می‌دونم که دلم داغ داره و چشمام به‌زودی رگبار بهاری‌ش شروع می‌شه.

و مُحَرم...

و مُحَرمِ سیدالشهدا...

به‌قول نوحه آخر هیئت‌: یه عالمه گریه به روضه بدهکارم...

من امسال بهانه برای گریه کردن زیاد دارم.

اما به‌شکل عجیبی دربرابرش مقاوم شدم.

تا به وقتش...

وقتش که برسه، به اندازه دلتنگی‌های یک عمرم اشک می‌ریزم.

به اندازه ماه خرداد و دلتنگی‌های بهاریش...

من،

دلم برای امام حاضرم تنگ شده.

دلم می‌خواد سرم رو بذارم روی خاکی که قدم‌هاشون معطرش کرده و

آروم و بدون عجله، بدون سر و صدای اضافه، تا قیامت اشک بریزم.

تا همون روزی که دلتنگی‌ها با صدای «انا الحق» حضرت ولی‌عصر تموم بشه.

همون روزی که دعای مادرها مستجاب می‌شه و نور می‌باره به این دنیای تاریک...

بارش نور...

بارش ستاره‌ها...

نزدیک شدن قلب‌هایی که فرسنگ‌ها از هم دورن...

نغمه خوب صلح و

صدای دلنشین شهادتین...

اَشهَدُ اَن لا اِلهَ اِلاَ الله

اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله

اَشهَدُ اَنَّ اَمیرَالمُومِنینَ عَلیً وَلیُّ الله...

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 17 تير 1405 ساعت: 11:40

صفحه بندی