
یه چیز جالب:یه مطلب منتشر کردم تو نشریه دانشگاهمون.به اسم خودم؟نه.مطلب رو به اسم دوستم که ریاضی میخوند منتشر کردم.استادِ ادبیات عمومیش وقتی فهمید، خیلی از اون مطلب خوشش اومد و بهش گفت که میتونه در طول ترم نره سر کلاس. فقط آخر ترم امتحان بده.دوستم هم تمامِ اون ترم رو به جای اینکه بره سر کلاس ادبیات عمومی، با یه آقا پسرِ ترم بالایی، کلاس تقویتی ریاضی برداشت.اتفاق جالب؟بعد از ۶ماه، دوستم و اون آقای کلاس تقویتی، به هم یه قولی دادن.قول دادن تا همیشه پیش هم بمونن.امشب هم جشن عقدشون بود.میدونین چیه؟واس...
ادامه مطلب
یه بچه وقتی بزرگ میشه که سختی بکشه و تحملش کنه.زندگی راحت، غذای خوب، خوابِ به موقع، شادی های روی روال، لباسای خوشگل و... . اما بدون سختی ها ما چطوری قراره بزرگ بشیم؟تازه به نظرم یه وقتایی لازمه علاوه بر سختی های خودمون سختی های دیگران رو هم تحمل کنیم.نمیتونم آدمایی رو که انقدر شیفته ی خودشون هستن درک کنم!!!...
ادامه مطلب
تا حالا شده به شخصیت داستان ها فکر کنید؟ اونقدر که قهرمان یه داستان بشه قهرمان زندگی تون؟ گاهی فکر می کنم شاید آدم های تو قصه ، هم یه جورایی زنده ان ... مثل ما خوشحال میشن ، دلخور میشن ، عاشق میشن ، ا...
ادامه مطلب
همه ی آدم ها باید یاد بگیرن که چطور میتونن شاد زندگی کنن . چطور میتونن هم دیگه رو شاد کنن و تبسم روی لب آدم ها بنشونن ...چشم های خندون ، لب های خندون ، گونه هایی که همیشه خنده ی آدم ها رو لو میدن (مثلا اگر بخوان بی صدا بخندن) ، و البته که دست هایی که از شادی به هم میخورن و نشونه ی شادی آدم ها هستن ... اینا خیلی زیبان ... اونقدر که میتونن دهنده ی این تبسم رو، اونقدر ثروتمند کنن که تمام خوشی های دنی...
ادامه مطلب