قلب گل

متن مرتبط با «بیست و چهارمین همایش بانکداری اسلامی» در سایت قلب گل نوشته شده است

نوشته هشتاد و یکم

  • نیلوبلاگ

    نوشته هشتاد و یکم هوای این روزها خیلی سنگینه.رهبری که صداشون می‌کردیم «آقا» نیستن،و چشم‌هامون هنوز به دیدار «سلاله پاک رهبری»، آقا سید مجتبی خامنه‌ای، مقتدای مومنان جهان و پیروان حق مشرف نشده.هنوز ساختمان مدرسه شجره طیبه میناب فرصت قد راست کردن پیدا نکرده و هنوز خیابان کشوردوست داغ ترکش‌ها روی قلبش خنک نشده،و کسانی، هنوز، و هنوز، و هنوز درس مسئولیت‌پذیری از تاریخ‌شون رو پاس نکردن...نمی‌دونم غربت شهدایی که دانش‌آموخته مک...

    ادامه مطلب
  • نوشته هشتاداُم

  • نیلوبلاگ

    می‌خوام به خدا بگم:خدایا، امشب یه جایی خوندم، یه شاعری نوشته بود:"دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت/ جایی ننوشته‌ست گنه‌کار نیاید..."ای خدای بزرگ، من بنده خوبی برای شما نیستم.من رسم بندگی رو خوب بلد نیستم.من زیاد پیمان می‌شکنم.زیاد از فرمانت سرپیچی می‌کنم.ولی شما خدایی.ای خدای خوب من،می‌خوام بگم اگر می‌تونی ببخش. ولی می‌دونم این خودش یه گناه دیگه‌ست. چون شما خدای قادری.و ناتوانیِ از بخشش، از ما انسان‌های کوچیک و ضعیفه.و بزرگ‌ترین شرمندگی ما آدم‌های کوچیک و ضعیف در برابر شما، همین بخشش شماست...خدای من،پس با ملتمس‌ترین چشم و خالی‌ترین دست و نیازمندترین صدا، ازت می‌خوام من رو ببخشی.و کمکم کنی، و از دینم محافظت کنی، و به قلبم یقین بدی.خدایا، من رو ببخش و از مومنین قرار بده.آمین. ...

    ادامه مطلب
  • هفتاد و نهمین نوشته

  • نیلوبلاگ

    به جز خدای خورشید و ستارهها که زیباییِ محض و نورِ بینهایته، هر چیزی آغازی داره و پایانی.هر راهی، هر دیداری، هر انتظاری، هر اتفاقی...همه چیز از یه جا و تو یه لحظه خاص شروع میشه،و یه جایی هم، توی یه لحظه خاصی، تموم میشه.حالا میون این همه حرکت،میون این همه رفتن و شدن،خیلی کم پیدا میشن آدمهایی که میدونن، باید قدر "آخرین"ها رو هم بهاندازه "اولین"ها دونست.چون همونقدر زیبا و باارزش هستن.میدونین؟حقیقت اینه که یه آدمایی، "اولین" بار رو خوب شروع میکنن؛ ولی برای "آخرین" بار، چیزی تو چنته ندارن.یه آدمایی هم هستن که اگرچه خوب شروع نمیکنن، ولی برای آخرین بارشون، خوب برنامه میچینن.اصلا من میگم اونایی که "آخرین" بار رو غنیمت میدونن، خیلی باهوشترن.آخرین فرصت برای خوب بودن، برای نگاه کردن، برای جبران کردن، بر...

    ادامه مطلب
  • هفتاد و هشتمین نوشته

  • نیلوبلاگ

    یه چیز جالب:یه مطلب منتشر کردم تو نشریه دانشگاهمون.به اسم خودم؟نه.مطلب رو به اسم دوستم که ریاضی میخوند منتشر کردم.استادِ ادبیات عمومیش وقتی فهمید، خیلی از اون مطلب خوشش اومد و بهش گفت که میتونه در طول ترم نره سر کلاس. فقط آخر ترم امتحان بده.دوستم هم تمامِ اون ترم رو به جای اینکه بره سر کلاس ادبیات عمومی، با یه آقا پسرِ ترم بالایی، کلاس تقویتی ریاضی برداشت.اتفاق جالب؟بعد از ۶ماه، دوستم و اون آقای کلاس تقویتی، به هم یه قولی دادن.قول دادن تا همیشه پیش هم بمونن.امشب هم جشن عقدشون بود.میدونین چیه؟واسه اینه که همیشه میگم ما اتفاقها رو نمیچینیم و حرکت اول همیشه همیشه از سمت خداست.خدا،حتما حتما،برنامههای خیلی خیلی قشنگی برای بندههاش داره که اونا ازش چیزی نمیدونن.و ما، با این فکر کوچیکمون، چه کودکانه...

    ادامه مطلب
  • یاسمین نوشت

  • نیلوبلاگ

    بیوگرافی سلام*فکر کنین نوشتههای این وبلاگ، انشاهای بچگیای منه.آینه ی شادیها، قصهها، امیدها، گشتنها...انشاهای بچهها دیگه!همونقدر بیریای بیریا...همونقدر از ته ته دل...*پیامها در صورت نیاز به پاسخ، بهصورت شخصی پاسخ داده خواهند شد. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • هفتاد و هفتمین نوشته

  • نیلوبلاگ

    بیوگرافی سلام*فکر کنین نوشتههای این وبلاگ، انشاهای بچگیای منه.آینه ی شادیها، قصهها، امیدها، گشتنها...انشاهای بچهها دیگه!همونقدر بیریای بیریا...همونقدر از ته ته دل... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • این نوشته صاحب دارد.

  • نیلوبلاگ

    ولی من با خودم آشتی بودم.من عاشق بارون و هوای تازه بودم.من از ته دل شاد بودم.حتی وقتی اسمت میوفتاد رو موبایلم هم از ته ته دلم خوشحال بودم.آخه تو بودی که بهم گفتی میشه بهت اعتماد کنم.تو بهم یاد دادی تهران چه جاهای قشنگی داره.بهم گفتی فقط با من حرف میزنی...تو بودی.خود خود تو.میدونی چیه؟باور کن، من با خندیدنت میخندیدم و با گریههات گریه میکردم.بعدش...خیلی عجیبه که بعدش،همین "تو"یی که میشناختم،یهویی یه کاری کردی بدونم اضطراب چیه.تو یه کاری کردی که بلد شم چجوری از خودم و هر چی ستارهست بدم بیاد.تو یه کاری کردی فکر کنم که به اندازه کافی خوب نیستم.تو،یهویی اولین گریههای از ته دلِ من رو به اسمِ خودت زدی.تو واقعا واقعا یهویی من رو بزرگ کردی.تو نمیدونی...ولی من دیگه نمیتونم به کسی اطمینان کنم.تو بدجور م...

    ادامه مطلب
  • نام اطلاعیه: دوباره دورهمیمون شروع شد

  • نیلوبلاگ

    سلام...

    ادامه مطلب
  • نام اطلاعیه: دوباره دورهمیمون شروع شد

  • نیلوبلاگ

    سلام...

    ادامه مطلب
  • نام اطلاعیه: دوباره دورهمیمون شروع شد

  • نیلوبلاگ

    سلام...

    ادامه مطلب
  • نام اطلاعیه: دوباره دورهمیمون شروع شد

  • نیلوبلاگ

    سلام...

    ادامه مطلب
  • نام اطلاعیه: دوباره دورهمیمون شروع شد

  • نیلوبلاگ

    سلام...

    ادامه مطلب
  • نام اطلاعیه: دوباره دورهمیمون شروع شد

  • نیلوبلاگ

    سلام...

    ادامه مطلب
  • نام اطلاعیه: دوباره دورهمیمون شروع شد

  • نیلوبلاگ

    سلام...

    ادامه مطلب
  • نام اطلاعیه: دوباره دورهمیمون شروع شد

  • نیلوبلاگ

    سلام...

    ادامه مطلب
  • نام اطلاعیه: دوباره دورهمیمون شروع شد

  • نیلوبلاگ

    سلام...

    ادامه مطلب
  • نام اطلاعیه: دوباره دورهمیمون شروع شد

  • نیلوبلاگ

    سلام...

    ادامه مطلب
  • هفتاد و ششمین نوشته

  • نیلوبلاگ

    سلام.به نظرم یه قهرِ خوب و ایدهآل قهریه که آدم توش جزئیات یا حداقل موضوع اصلی قهر رو یادش باشه.(به قول محترم خانوم تو سریال وضعیت سفید: بی رو درواسی بی رودرواسی،)اگر آدما یادشون نباشه چرا قهر کردن ولی همچنان به قهر و ناز کردن ادامه بدن، واقعا که دیوونهان.فکرشو بکنین: دو تا آدم، بدون اینکه خودشون هم بدونن چرا، مدتهاست وقتی هم رو میبینن از هم دوری میکنن، جواب سلام هم رو نمیدن، به هم نگاه نمیکنن و ... .خوب یکی بزرگی کنه دیگه. (حتی اگر ادای آدم بزرگا رو هم در بیاره قبوله.)یه بار شما اول سلام بدین. اگر جواب نداد یه کار محبت آمیز کنین، مثلا یه شکلات بهش تعارف کنین. اگر باز هم جواب نداد... دوباره تکرارش کنین. یا حداقل غر بزنین: لوس نشو بیا آشتی.(مثلا.)ولی بالاخره یه جایی جواب میده.یعنی سعی کنین جوا...

    ادامه مطلب
  • نام اطلاعیه: دوباره دورهمیمون شروع شد

  • نیلوبلاگ

    سلام...

    ادامه مطلب
  • نام اطلاعیه: دوباره دورهمیمون شروع شد

  • نیلوبلاگ

    سلام...

    ادامه مطلب